اکثر ما تجربه شنیدن این حرف رو داریم که هِی بچه مردم یا بچه فلانی رو ، رو سرمون بکوبن
:| من نیز بین این افراد قرار گرفتهم ، درک میکنم حالشون رو .. خیلی حسِ مزخرفی دارهها ! خیلی .. آخه یکی نیس بگه که آخه من کجا اون کجا ، هوش و استعداد و علاقه اون کجا من کجا . آخه چی بگم خدایی ... این بچه مردمی که میگم ، هی میکوبونن رو سرم
ایشون هستن ، یکی از آشناهایِ دورِمون ! حالا ببین دوره اینجوری با دمپائی میکوبونن رو سرم ؛ چه برسه اینکه فامیلِ درجه یک باشه طرف
:|
ایشون تو شریف داره درس میده اونم فوقِ دکتراشو گرفته بعد تو رشته مکانیک .. بعد منی که دارم به چیزایِ دیگه فک میکنم ، به این که چجوری یه شغلی داشته باشم که فلان و بهمان میان ایشون رو میکوبونن تو سرم :|
لطفــاً
#مهمان_سَــرزده نبــاشیم !
(لینکِ پست اصلی) الان میفهـمم حالِ اون وقتِشـون رو .. جمعه عصری ، با شلوار راحتی ، یه بالش زیر دستمون ، لم دادیم ناخداگاه زنگِ آیفون به صدا در میآید ! یه ولولهای تو خونه برپا میشه که نگو
:/ عاخه مرد حسابی البته خانواده حسابی اینم وقتِ اومدنِ آخه ؟
پی نوشت :
:: فوتبالساحلیمون از فوتبالِ زمینِ سبزمون پرهیجان تر شده لامصب !
برچسب:
نویسنده: پویا حسینیپور
تاريخ: سه
شنبه
18 آبان
1395 ساعت: 9:22