نمیدونم یادتون هست یا نه ، یه روزی عرفان یه پست گذاشته بود و آیندهشو تصور میکرد ، که قراره یه شرکت بزنه و یه BMW بخره و پولدار بشه و زندگی کنه ... هیچ وقت یادم نمیره آرزوهاش ، هیچ وقت یادم نمره ماجراهایِ دانشگاهِش ، هیچوقت ... این چند روزه خیلی به عرفان دارم فک میکنم ، البته این چند روزه نه ، خیلی وقته که از فکر و خیالم بیرون نمیره .. نمیره که نمیره :(
یهویی رفتنِ عرفان یه شوکِ بزرگی بود واسه همهمون ؛ خیلی بزرگ بود ، خیلی .. :(
همینطور رفتنِ
مترسک ، ناراحتیِ
بیست و دو و یهویی رفتنِ
Witch Aura ...
:( همه دارن میرن ، ولی به برگشتنِشون اعتقاد دارم ، چون به این اعتقاد دارم که هر وبلاگنویسی بره هم یه روزی حتما برمیگرده ، حتما !!..
بعضی وقتا منم تصمیم میگیرم برم بلاگفا بنویسم ، شاید حداقل اونجا نوشتنم زیاد بشه ، که میدونم دلیلِش اصلا به مکانِش ربطی نداره ، کلا دل و دماغِ نوشتن ندارم ..
تو این یه چند روزه ، ابد و یک روز رو دیدم با دختر ؛ هر دو تاش معرکه بود مخصوصا ابد و یک روز .. دختر هم خوب بود به جز اواخرِ فیلم که واقعا به نظرم مزخرف تموم شد :/ اصلا دوس نداشتم ، ولی ابد و یک روز ، بازی خیلی عالیِ نوید محمدزاده ، داستانِ عالی و کلا خیلی خوب بود :)
پی نوشت :
:: یه یادآوری از 8 ساله پیش تقریبا (
فیلم)
:: یه نوستالژی هم که واقعا خیلی باهاش خاطره داریم (
فیلم) یادمه سرعتِ نت خیلی پایین بود و میخواستم برا اولین بار E-mail بسازم واسه همین Yahoo هم سایتِش سنگین بود و مجبور شدم تو Gmail بسازمش
:))
برچسب: صد و بیست روز در سودوم,صد و بیست ساله شی,صد و بیست وچهار هزار پیغمبر,
نویسنده: پویا حسینیپور
تاريخ: جمعه
10 دی
1395 ساعت: 1:36