هَمَش با یه پُست شروع شد .. کار کشید به کامنتهایِ خصوصی وقتی کسی که بهش فکر میکردم درست از آب در اومد شوکه شدم فکر نمیکردم اون بتونه باشه ، هیچ جوره فک نمیکردم ، طوری که دیگه نتونستم پایِ لپتاپ بشینم ، گوشی رو دستم گرفتم و رفتم زیر پتو .. با اینکه دمایِ اتاق انقدرها هم سرد نبود ولی پاهام داشت یخ میزد ، دستـآم هم همینطور .. وجودم بیحس شده بود . هِی صفحه رو رِفرش میکردم تا یه خبری بشه ولی هیچی که هیچی ، چندین هفته بود که ازش خبری نبود ولی این خبر به ذهنم هم نمیرسید .
نتونستم بخوابم ، ساعت دو و نیم اینا بود ، از جام بلند شدم و رفتم تلویزیون رو روشن کردم .. زل زده بودم ، دریغ از یه پلک . نزدیکایِ صب بالاخره خوابم برد .. خوابی که هر چند دقیقه یه بار پامیشدم و ساعت رو نگاه میکردم . چند سالی بود که گریهم یادم نمییومد ولی این بار دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم ، درسته گریه نبود و فقط چند قطره اشک بود ولی همین رو چندین سال بود که نداشتم .
میدونم بیشتر از حدّ گنگ و مبهمِ ولی نمیتونم بدون اینکه واقعیت رو بدونم چیزی بگم .. فقط یه خبر بود ، بدونِ سند و مدرک ... همین .
همین فقط باعثِ دلگرمیمه که یه نفر تونست آرومم کنه و اِلا معلوم نبود حالم چطوری میشه .
| می دونی دنیای مجازیمون با اینکه مجازیه ولی محبت دوستانمون واقعیه ...
با همین چند تا جمله هم میتونیم همدیگر رو امیدوار کنیم ، فقط اگه بخوایم ..
برچسب: صدویک سگ خالدار,صد و یک سال بلدیه,صد و یک رسپی,صد و یک نام خداوند,صد و یک سگ خالدار دوبله,صدویک نام خدا,صد و یک,صد و یک پیش درآمد,صد و یک دستور آشپزی,صد و یک عیب که شد,
نویسنده: پویا حسینیپور
تاريخ: جمعه
9 مهر
1395 ساعت: 12:33